يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

3

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )

چيزى ديگر رباعيّه اى ديده ز درد سر دلت رنج و عنا * ترك حركت كن و طلب راحت را خطمى و بنفشه و سبوس گندم * مجموع بجوشان و در آبش نه پا صفت پاشويه مذكوره كل خطمى و بنفشه از هريك مشتى سبوس كندم سه مشت همه را در پنج كاسه آب جوشانند تا بنيمه آيد نيمكرم پاشويه كنند صداع دموي صداع دموي يعنى درد سريكه از خون باشد علامتش سرخى چشم و روى و شيرينى دهانست رباعيّه اى درد سر تو گشته از خون پيدا * گر بتوانى رك سر از وى بگشا شربت آبليمو ترتيب كن و ماش و عدس ساز غذا صفت شربت صفت شربت مذكور قند سفيد ده مثقال در هفت قاشق آب حل كرده و صاف نموده نيم قاشق كلاب و يك قاشق آب ليمو اضافه كنند و بناشتا رغبت فرمايند صداع صفراوي يعنى درد سريكه از صفراء بود علامتش تلخى دهان و زردى چشم و روى است رباعيّه درد سر تو اگر بود از صفرا * صندل مىكن به آب كشنيز طلاء از اشربه مىطلب شراب نارنج * وز اغذيه كشك جو و ماش و اگر صفت طلاء مذكور صندل سفيد